
همه ی زندگیم بود ولی هیچ جای زندگیم نبود... چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست... هنوز هـــم ، حوالی خواب های شبانه ام پرسه میزنی لعنتی ! دیر وقت است ، آرام بگیر بگذار یک امشب را آسوده بخوابم... دل است دیگر ! شعور داشت نمیگرفت ... می گویند اونی که گریه میکند یک درد دارد اما کسی که می خندد هزار ... اما می گویم آن کسی که میخندد هزار درد داره و آن که گریه میکند به هزار دردش خندید امــــا جلوی یکی از دردهایش بدجوری کم آورد ... هــــای باران ! مسابقه می دهی ؟ با اشک های من ! پیش بشمـــار ... ... هزار بیست و یک هزار و بیست و دو هزار بیشت و سه عقــــب ماندی ؟ گریــــــــــه نکن ! بغض نگاه من از تگرگ های تو بزرگ تر است تو به پای من نمی رســــی باران که می بارد تمامی کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم : من تنها نیستم ! تنها منتظرم تنهـــــا ...
حمیده من...ما را در سایت حمیده من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 19